ایران پرستیژ | موسسه خودنگاه شخصیت

بدانیم به آن نشاني که خودم آمدم دوغم ندادي ، نوکرم مي آيد ماستش بده !را کجا بگوییم

روزي و روزگاري در يکي از شهرها مردي زندگي مي کرد که پول داشت ، ولی کم خرج مي کرد . او هرگاه چيزي مي خواست از اين دکان و آن دکان نسيه مي گرفت و به سختي قرض خود را پس می داد.

روزي شنيد که بقال دوغ خوبي آورده . نزد او رفت و گفت : " در راه که مي آمدم چند جا دوغ ديدم . آن هم از آن دوغها ؛ ولي نخريدم." بقال پرسيد :" براي چه ؟ " مرد گفت :" براي آنکه مي خواستم از تو دوغ بخرم." بقال گفت:" کار خوبي کردي، حالا پول بده، هرقدر که می خواهي دوغ ببر !" مرد گفت:" این چه حرفی است؟ اگر مي خواستم پول بدهم ، از آن دکانها دوغ می گرفتم."

 

بقال گفت:" من ديگر به تو نسيه نمي دهم ، هرچه بدهکاري داري بده ، بعد دوغ نسيه ببر" مرد سري تکان داد و گفت:" پشيمان مي شوي ." بقال گفت :" خيلي پيش از اين پشيمان شده ام ، از آن روزي که هرچه خواستي بردي و پولش را ندادي ." مرد که ديد حرف زدن فايده اي ندارد ، راه خانه اش را در پيش گرفت و رفت . براي کاري نوکرش را صدا زد . نوکر که جلوي در خانه ايستاده بود ، دير نزد ارباب رفت . مرد گفت :" چرا اين قدر سر به هوا شده اي ؟ چند بار صدايت بزنم؟ "

 

نوکر گفت :" ارباب جايي نبودم . سر و صدايي شنيدم و جلوي در خانه رفتم ؛ ديدم دکان بقالي شلوغ است . اگر اشتباه نکنم ، امروز ، روز ماست است ." مرد گفت :" کدام ماست ؟" نوکر گفت :" از آن ماست هاي پرچرب و خوشمزه !" آب در دهان ارباب جمع شد . به نوکر گفت :" به بقال بگو که اربابم گفته که يک ظرف ماست به ما بده ." نوکر که مي دانست اربابش هميشه از بقال نسيه مي گيرد گفت:" ارباب پولش را کي مي دهي ؟ " ارباب گفت به تو مربوط نيست .

 

فقط بگو که پولش را بعد مي آورم. ارباب اين را گفت ؛ ولي پشيمان شد . اين بود که به نوکرش گفت : " نمي خواهد پيش مردم بگويي که ماست نسيه مي خواهم. سر و صدا مي کند و آبرو ريزي مي شود. به بقال بگو که اربابم گفت :" به آن نشاني که خودم آمدم دوغم ندادي ، نوکرم مي آيد ماستش بده !"

 

نوکر که خودش نیز دوست داشت از آن ماست بخورد ، خود را به بقالي رساند و آنچه را که ارباب گفته بود ، به بقال گفت . بقال تا اين حرف را شنيد ، عصباني شد و بلند داد کشيد . يکي پرسيد :" چرا ناراحت شدي؟ " بقال گفت :" اگر به جاي من بودي ، آتش مي گرفتي ، يک نفر بدهکار است ، به خودش دوغ نداده ام ، حالا نوکرش را فرستاده و گفته :" به آن نشاني که خودم آمدم دوغم ندادي ، نوکرم مي آيد ماستش بده ! "

 

از آن پس برای کسي که ميان ديگران اعتبار و مقامي نداشته باشد و با اين حال بخواهد براي ديگران توصيه و سفارش کند ، اين ضرب المثل را به کار می برند .



23 اردیبهشت 1397, 13:59 / بدانیم کجا بگوییم

همایش ها و سمینار ها

چگونه مهره مار داشته باشیم

30 مرداد 1397 ,admin
چگونه مهره مار داشته باشیم ؟ کیفیت زندگی ما

سمینار دکتر فرهنگ

11 مرداد 1397 ,admin
سمینار نگاه نو به زندگی و تغییردر نوع نگاه

تست بزرگ فن بیان و اجرای

28 تیر 1397 ,admin
زیــــرا..... اهمیت خوب حرف زدن را به

همایش بزرگ

10 تیر 1397 ,admin
همایش بزرگ اداب معاشرت و تربیت کودکان سنین

سمینار عشق واگیر دار

21 خرداد 1397 ,admin
  سمینار عشق واگیر دار   آنچه
دانلود فایل صوتی دکتر اسلامی

عادت ها ( لینک دانلود)

03 اسفند 1396 ,admin
         

25راه که ثروت

03 اسفند 1396 ,admin
   
دانلود فایل تصویری دکتر اسلامی

25راه که ثروت

10 اسفند 1396 ,admin

عادت ها (تصویری)

10 اسفند 1396 ,admin
up