ایران پرستیژ | موسسه خودنگاه شخصیت

بدانیم ملا، خدا بد نده را کجا بگوییم

به افرادی می‌گویند كه بیماری خود را بیش از حد بزرگ جلوه می‌دهند.

ملا در مكتب خانه‌ای درس می‌داد و در آن شهر زندگی می‌كرد. وای به حال شاگردی كه ملا از او درس می‌پرسید و شاگرد درست جواب نمی‌داد. چوب و فلك وسط كلاس مهیا می‌شد و دانش آموز تنبل به شدیدترین شكل ممكن مورد تنبیه قرار می‌گرفت.

بعضی دانش آموزان از شدت ترس هرچه خوانده بودند با دیدن چنین صحنه‌هایی فراموش می‌كردند. همیشه همه‌ی دانش آموزان سعی می‌كردند به نحوی به دانش آموزی كه از او سؤال پرسیده شده كمك كنند تا از تنبیه احتمالی جان سالم به در برد.

 

یك روز كه ملا قرار بود درس سختی از دانش آموزان بپرسد، بچه‌ها با هم نقشه‌ای ریختند تا ملا را از پرسش منصرف كنند چون احتمال می‌دادند امروز نیمی از بچه‌ها با چوب و فلك تنبیه شوند.

بچه‌ها تصمیم گرفتند وقتی دیدند ملا به مكتب خانه نزدیك می‌شود، یكی از دانش آموزان زرنگ كلاس به پیشواز او برود و همین كار را هم كردند. آن دانش آموز نزدیك رفت سلام كرد، ملا از این رفتار او خوشش آمد. با لبخند جواب سلام او را داد. دانش آموز پرسید: ملا خدا بد ندهد! حالتون خوب نیست؟ چرا اینقدر رنگتان پریده؟

 

ملا كه حالش خوب بود و هیچ كسالتی نداشت گفت: خدا نكنه، دهنت رو ببند. ملا و دانش آموز كمی كه جلوتر آمدند یكی دیگر از دانش آموزان طبق نقشه به دیدار ملا آمد. سلام كرد و گفت: ملا جان! خدا بد ندهد. حالتون بد شده؟ رنگتان امروز زرد شده؟ ملا اخم كرد و گفت: چه می‌گویی؟ خودت مریضی؟ من حالم خوب است.

 

ملا به مكتب خانه كه رسید قبل از اینكه كفش‌هایش را درآورد یكی از بچه‌ها جلو رفت و گفت: سلام، ملا خدا بد ندهد! امروز حالتون خوش نیست؟ ملا این بار جواب سلام را داد، چیزی نگفت و به سمت جایگاهش در مكتب‌خانه رفت تا سرجایش بنشیند. بچه ها همه با هم سلام كردند. بعد از اینكه ملا با تكان دادن سر جواب همه را داد، یكی دیگر از بچه‌ها گفت: ملا خدا بد ندهد! ناخوش هستید، همزمان یكی دو تای دیگر از بچه‌ها حرف او را تصدیق كردند و گفتند: راست می‌گوید ملا خدا بد ندهد. ملا عصبانی شد و گفت: ساكت! دهنتون را ببندید، كی گفته من مریض هستم؟

 

همه‌ی بچه‌ها سكوت كردند و فكر كردند نقشه‌شان نگرفته كمی كه گذشت ملا در اثر تلقینی كه بچه‌ها به او كرده بودند كم كم احساس ضعف كرد بلند شد تا حالش از این بدتر نشده از مكتب خانه خارج شود.

بچه‌ها گفتند: ملا چی شده؟ ملا گفت: نمی‌دانم چه شد، احساس ضعف و سرگیجه دارم. می‌خواهم تا حالم بدتر از این نشده به خانه برگردم و هرچه زودتر جوشانده‌ای بخورم تا حالم بهتر بشه.

 

بعد رو كرد به شاگرد زرنگ كلاس كه همان شاگردی بود كه به پیشوازش رفته بود و گفت: تو امروز به جای من مسئول درس و مشق بچه‌ها هستی. امروز را استراحت می‌كنم تا زودتر حالم بهتر شود و بتوانم فردا خودم به مكتب خانه برگردم. آن وقت از مكتب خانه خارج شد و به خانه رفت. بچه‌ها از اینكه نقشه‌شان گرفته بود در پوست خود نمی‌گنجیدند آنها با این نقشه حداقل برای یك روز از تنبیه با چوب و فلك نجات پیدا كردند.



19 تیر 1397, 10:33 / بدانیم کجا بگوییم

همایش ها و سمینار ها

چگونه مهره مار داشته باشیم

30 مرداد 1397 ,admin
چگونه مهره مار داشته باشیم ؟ کیفیت زندگی ما

سمینار دکتر فرهنگ

11 مرداد 1397 ,admin
سمینار نگاه نو به زندگی و تغییردر نوع نگاه

تست بزرگ فن بیان و اجرای

28 تیر 1397 ,admin
زیــــرا..... اهمیت خوب حرف زدن را به

همایش بزرگ

10 تیر 1397 ,admin
همایش بزرگ اداب معاشرت و تربیت کودکان سنین

سمینار عشق واگیر دار

21 خرداد 1397 ,admin
  سمینار عشق واگیر دار   آنچه
دانلود فایل صوتی دکتر اسلامی

عادت ها ( لینک دانلود)

03 اسفند 1396 ,admin
         

25راه که ثروت

03 اسفند 1396 ,admin
   
دانلود فایل تصویری دکتر اسلامی

25راه که ثروت

10 اسفند 1396 ,admin

عادت ها (تصویری)

10 اسفند 1396 ,admin
up