ایران پرستیژ | موسسه خودنگاه شخصیت

جک کنفیلد


جک کنفیلد در 19 آگوست سال 1944 میلادی در تگزاس آمریکا و در خانواده‌ای مسیحی متولد شد. او یک سخنران انگیزه‌دهنده و از نویسندگان برجسته آمریکایی است و بیشتر شهرتش را مدیون مجموعه کتاب‌های «سوپ مرغ برای روح» است که تاکنون 200 عنوان آن در تیراژ 112میلیون نسخه به بیش از 40 زبان دنیا ترجمه شده‌اند. طبق گزارش یو.اس.ای‌تودی، کتاب سوپ مرغ برای روح و چند مجموعه کتاب دیگر به قلم کنفیلد و مارک ویکتورهانسن، نویسنده همکار وی، در بین 150 کتاب برتر و پرفروش 15 سال اخیر دنیا بوده‌اند. این دو نفر با همکاری یکدیگر انتشار این مجموعه کتاب‌ها را در سال 1990 میلادی شروع کردند و طی مدت سه سال توانستند 68 داستان برای این کتاب گردآوری کنند. کنفیلد در جولای سال 2004 «شورای رهبری تحول‏‌بخش» را تاسیس کرد که گروهی از اساتید، سخنرانان، مربیان، نویسندگان، محققان و مشاوران بزرگی را که در زمینه‏ پیشرفت‏های شخصی و حرفه‌ای فعالیت داشتند گرد هم آورده بود. از جمله‏ این افراد می‏‌توان به نام‌هایی هم‌چون جان اساراف، مایکل بک‌ویث، جان گری، استیون کاوی، دبی فورد، جیمز آرتور ری و پال شیلی اشاره کرد. اعضای این شورا تقریبا اواسط هر سال برای تبادل اطلاعات و یادگیری از یکدیگر و معرفی دست‌‏آوردهایشان گردهم می‌آیند. طبق آمار رسمی موجود و تا ژانویه سال 2009، 99 نفرعضو این شورا بودند.جک کنفیلد در گذشته به عنوان معلم و یک فیزیوتراپ هم مدتی مشغول به کار بوده است. او ازحامیان دموکرات‌ها و جزو پیروان «راز» و قانون جذب است و سرگرمی‌های معمول او تنیس، سفر، اسکی، دویدن، بیلیارد، مطالعه، خواندن و نوازندگی گیتار هستند. او سه بار ازدواج کرده و پسر اولش اخیرا جزئیات زیادی در مورد دوران کودکی سخت و رابطه نسبتا دور و با فاصله‌ای که با پدرش داشته، حقایق جالبی برملا کرده است.

دوران نوجوانی
کنفیلد سال 1962 از دبیرستان نظامی لینزلی در ویرجینیا فارغ‌التحصیل شد و در سال 1966 در رشته تاریخ چین دانشگاه هاروارد مدرک لیسانس گرفت و در سال 1973 در دانشگاه ماساچوست تحصیلات تکمیلی خود را به پایان برد.
 
حرفه کاری
در سال 1990، کنفیلد ایده مجموعه سوپ مرغ برای روح را با مارک ویکتور هانسن در میان گذاشت و بعد از 3 سال آن‌ها 68 قصه برای این مجموع گردهم آوردند. این مجموعه کتاب‌ها شامل درس‌هایی هستند که قدرت دوست‌داشتن و بخشش بشریت را اثبات می‌کنند. انتشاراولین کتاب ازاین مجموعه پرطرفدار به حدی سر و صدا کرد که نشریه تایم آن را «پدیده دهه نود میلادی» نام نهاد. مجموعه این کتاب‌ها، قصه‌های آموزنده‌ای برای هرقشرجامعه ازجمله باغبان، پرستار، معلم، سربازها و همه اقشار دیگر جامعه با عقاید و مذاهب گوناگون در پی دارند. مجموعه سوپ مرغ برای روح نوجوانان هم که بعدها منتشر شد، شامل قصه‌های مختلفی در مورد مشکلات خانوادگی نوجوانان در این سنین است. این مجموعه هم که با استقبال گسترده‌ای روبه‌رو شد، با عناوین مختلفی درچند سری دیگر انتشار یافت. از آن‌جا که سوپ مرغ برای روح نوجوانان در سال 1997 میلادی منتشر شد، کنفیلد حدود 100 نامه در روز دریافت می‌کرد که بیشتر آن‌ها حاوی ابراز تشکر از وی و قصه‌هایی بودند در مورد این‌که چطور این کتاب به پیشرفت زندگی مخاطبان کمک کرده است. کنفیلد که تجربه معلمی در مدرسه هم داشت، شروع به گردآوری و انتشار کتاب‌هایی برای دانشجویان مدارس کرد. او در مورد نحوه موفقیتش می‌گوید که کتاب سوپ مرغ در ابتدا از سوی چهل ناشر رد شد ولی چهارده ماه بعد که انتشار یافت، در فهرست پرفروش‌های نیویورک‌تایمز قرارگرفت و به مدت دوسال در صدر جدول پرفروش‌ها قرارگرفت. «آن‌چه به ما برای ادامه کار با سخت‌کوشی هر چه تمام و نوشتن این مجموعه انگیزه می‌دهد، هزاران هزار نامه‌ای هستند که به طور روزانه دریافت می‌کنم و نشان‌دهنده تاثیر قدرت‌مند این کتاب‌ها روی زندگی افراد از جمله زندانیان، دانش‌آموزان، معلمان، والدین، بازمانده‌های سرطان و خیلی‌های دیگر هستند.» کنفیلد و هانسن بخش زیادی از فروش کتاب‌های خود را به امور خیریه اهدا می‌کنند. از جمله کتاب‌های پرفروش کنفیلد می‌توان قدرت تمرکز، فاکتورعلاالدین (چگونه هر چیزی را که در زندگی می‌خواهیم به‌دست آوریم؟) و شهامت برنده‌شدن را نام برد که همه آن‌ها با فروشی وسیع در کتاب‌فروشی‌ها و دنیای اینترنت روبه‌رو شده‌اند. علاوه بر این، کنفیلد محصولاتی هم‌چون برنامه‌های صوتی و ویدئویی و برنامه‌های آموزشی برای شرکت‌های مختلف تولید می‌کند و برنامه‌های صوتی او هم در ردیف محصولات پرفروش قرار گرفته‌اند. جک کنفیلد هم‌اکنون به دلیل فروش بیش از 100 میلیون جلد فروخته‌شده از کتاب سوپ مرغ برای روح به شخصیتی تبدیل شده است که درباره اصول موفقیت سخنرانی‌های متعددی می‌کند. یکی از کتاب‌های اخیر او تحت عنوان اصول موفقیت که در سال 2005 منتشرشده، 64 اصلی که می‌توانند مردم را به بیشترین درصد موفقیت برسانند تشریح می‌کند. جک کنفیلد فرمول‌های نوین و منحصر به فردش را درباره موفقیت در این کتاب تحت عنوان اصول موفقیت (چگونه از جایی که هستیم به جایی که می‌خواهیم باشیم برسیم؟) جمع‌آوری کرده است. این کتاب از سوی سرشناس‌ترین افراد در تمامی مسیرهای زندگی و تمامی زمینه‌های اقتصادی مورد استفاده واقع شده و به همین خاطر جک کنفیلد معتقد است که اصول مطرح شده در این کتاب می‌تواند موفقیت بیشترمردم را تضمین کند. کنفیلد در اثر دیگرش که در سال 2008 انتشاریافت، اصول موفقیت برای نوجوانان را که با همکاری کنت هیلی نگارش یافته، توضیح می‌دهد. کنفیلد در سال 2006 در دی‌وی‌دی «راز» ظاهرشد و دیدگاه‌های خود را در مورد قانون جذب و روش‌های کسب موفقیت در زندگی شخصی و حرفه‌ای به اطلاع عموم رساند. 
آموزه‌ها وافتخارات 
اگرچه جک کنفیلد در زمینه‏های مختلف موفقیت فردی، خانوادگی و مالی در سمینارها و کتاب‏های خود به دیگران آموزش می‏دهد، اما دلیل اصلی شهرت وی تاکید مداوم بر تاثیر اعتماد به نفس افراد در دستیابی به موفقیت است و بیشترآموزه‌های او هم روی همین موضوع استوار شده‌اند. ازجمله شرکت‌های معتبری که تاکنون از تعالیم ومشاوره‌های او به عنوان یک مدرس برجسته بهره برده‌اند می‌توان به مایکروسافت، هوندا، زیمنس، سونی، مریل لینچ، ویرجین ریکوردز، فدرال اکسپرس، زیراکس، دایملرکرایسلر، دومینوز پیتزا و... اشاره کرد. کنفیلد جوایز متعددی کسب کرده که ازجمله آن‌ها می‌توان عنوان جوان برتر سال آمریکا در سال 1978 و کسب مدرک دکترای افتخاری دانشگاه سانتامونیکا در سال 1981 اشاره کرد. جک کنفیلد به خاطر داشتن 7 کتاب به صورت هم‌زمان در لیست پرفروش‌ترین‌های مجله نیویورک‌تایمز توانست نامش را در کتاب رکوردهای جهانی گینس ثبت کند و از آن‌جا که همه نسخه‌های کتاب سوپ مرغ برای روح کودکان توسط نویسنده‌اش امضا شده، باز هم به کتاب رکوردهای گینس راه یافته است. کنفیلد تنها نویسنده آمریکایی است که توانسته جایزه ABBYو جایزه ناشر کتاب برگزیده کالیفرنیای جنوبی را در یک سال دریافت کند. کنفیلد به عنوان یک چهره موفق و شخصیت شناخته‌شده در جامعه جهانی، بارها میهمان بیش از 100 برنامه و شوی تلویزیونی مختلف نظیر صبح بخیر، بیست/بیست، چشم تو چشم، PBS، شوی اپرا وینفری، سی‌ان‌ای تاک‌بک‌لایو، شوی مونتل ویلیامز و لری کینگ بوده است. کنفیلد موسس "Self Esteem Seminars"در سانتاباربارا و "The Foundation for Self Esteem"در کولورسیتی واقع است. در سانتاباربارا او موسس و رئیس گروه آموزشی است که به موسسان شرکت‌ها، معلمان و مدیران شرکت‌ها آموزش‌های مختلف ارائه می‌دهد و آن‌ها را برای سرعت بخشیدن در حرفه شخصی و نحوه پیشرفت در راه رسیدن به اهداف شخصی راهنمایی می‌کند. در کولورسیتی هم کنفیلد احترام به خویشتن و آموزش‌هایی برای کارگران جامعه و افرادی که در پی سعادت و آسایش هستند ارائه می‌دهد.
مصاحبه با جک کنفیلد 
جک کنفیلد حدود 30 سال از زندگی خود را وقف آموزش و تدریس و مربیگری اصول موفقیت در سراسرجهان کرده است. کنفیلد یک معلم سابق مدرسه است که هزاران هزار نفر را در سراسر جهان برای رسیدن به اهدافشان از طریق قدرت حقیقی درونی آن‌ها یاری و کمک کرده است. او در عین حال یکی از مولفان مجموعه کتاب‌های سوپ مرغ برای روح است که میلیون‌ها نسخه آن در سراسر دنیا به فروش رفته و آخرین اثر او در مورد اصول موفقیت چگونگی رسیدن از جایی که هستید به جایی که می‌خواهید باشید با تشریح 64 اصل موفقیت که در همه مراحل زندگی می‌توان مورد استفاده قرارداد، با استقبال چشمگیری روبه‌رو شده است. جک کنفیلد در این گفت‌وگو در مورد دیدگاه‌ها و آموزه‌های خود در مورد موفقیت حرف زده است.
شما در کتاب‌هایتان نوشته‌اید که تحصیل و تعهد به یادگیری طولانی‌مدت در زندگی یکی از اصول اصلی کسب موفقیت است ولی مدرک رسمی دانشگاهی راه رسیدن به موفقیت نیست. آیا فکرنمی کنید تاکید بیش از حدی در مورد مدارک دانشگاهی وجود دارد و تاکید کافی نسبت به آموزش فردی انجام نمی‌گیرد؟
من فکر می‌کنم تاکید بیش ازحدی در مورد یادگیری چیزهایی است که شما واقعا به آن‌ها اهمیتی نمی‌دهید. بنابراین آن چه در مورد دانش‌آموزان در مدارس رخ می‌دهد این است که آن‌ها احتمالا علاقه خود را به یادگیری از دست می‌دهند. برای این‌که آن‌ها نسبت به یادگیری آن دوره‌ها مجبور شده اند و نتوانسته‌اند متناسب با علاقه خود آن را انتخاب کنند. خیلی از دانش‌آموزان در دبیرستان‌ها علاقه‌ای به خواندن رمان‌های قدیمی ندارند و شاید نسبت به یک قصه معاصر در مورد جوانی که با اعتیادش به مواد مخدر درگیر است یا چیزی که بیشتر به زندگی امروزی آن‌ها نزدیک است، تمایل بیشتری نشان دهند. به همین دلیل متاسفانه جوانان علاقه کمتری نسبت به خواندن نشان می‌دهند. خودم یاد می‌آید وقتی که کالج را به پایان رساندم به این فکر کردم که آخرین امتحانم را پشت سرگذاشته‌ام و خیلی خوشحال بودم. برای این‌که واقعا از آن امتحانات خسته شده بودم.
 
شما موافقید که سیستم آموزشی کنونی ما به گونه‌ای تنظیم شده که هرگونه خلاقیت و پرورش ذهن را از بین می‌برد؟ 
بله، کاملا. البته الان خیلی از مدارس و معلمان هستد که واقعا خلاق و شگفت‌انگیز هستند و دانش‌آموزان را با این عقاید تعلیم می‌دهند. اما در کل شرایط این‌گونه نیست و به خاطر این‌که مدرسه تجربه خوبی نبوده، خیلی از مردم حتی نمی‌خواهند کتاب‌ها، سمینارها و کلاس‌های آموزشی و حل مشکل را ببینند و این جای تاسف دارد. مردم برای انجام تحقیق و مطالعه آموزش و تمرین داده نشده‌اند. اگر مدارسی که ما در آن‌ها درس خواندیم در مورد چیزهایی که به آن‌ها علاقه داشتیم به ما تعلیم می‌دادند و اگر به ما نحوه استفاده از کتابخانه برای حل مشکلات آموزش داده می‌شد، آن‌گاه ما در تمام دوران زندگی خود دست از آموختن بر نمی‌داشتیم. برای همین الان دوباره باید سراغ یادگیری برویم و شروع به خواندن و کلاس گذراندن بکنیم. مشکل این‌جاست که درصد متوسطی از افراد به یادگیری در کل زندگی خود یا رفتن به سمینارها عادت ندارند. اگر اطلاعات در تلویزیون یا در فیلم‌هایی که آن‌ها نگاه می‌کنند و در چند کتابی که می‌خرند، وجود نداشته باشند، آن‌ها از همین اطلاعات هم دور می‌مانند.  
 
شما گفته‌اید که تعهد به یادگیری در طول زندگی برای موفقیت در زندگی حیاتی است. چرا؟
من چیزی را که قانون احتمالات نام دارد درس می‌دهم که این قانون می‌گوید هر چه بیشتر شما سعی کنید، احتمال بیشتری وجود دارد که یکی از تلاش‌های شما کارساز واقع شود. هر چه بیشتر کتاب بخوانید، احتمال این‌که یکی ازآن‌ها جواب سوالی که بتواند عمده مشکلات شما را در زندگی حل کند، شما را ثروتمندتر کند یا مشکلات سلامتی شما را برطرف کند و هر چیز دیگری را به شما بدهد، بیشتر خواهد شد. هرچه در سمینارهای بیشتری شرکت کنید، هرچه بیشتر گوش کنید، هرچه بیشتر مجله بخوانید، بهتراست. این فقط می‌توانست ایده‌ای باشد که شما برای کل زندگی خود به دنبال آن بودید. من اعتقاد زیادی به این موضوع دارم. سعی می‌کنم هر روز یک کتاب بخوانم. البته همیشه و به خصوص وقتی که در سفر هستم، موفق به انجام این کار نمی‌شوم. اما وقتی در خانه هستم، تقریبا هر روز یک کتاب می‌خوانم. مسلما بین 2 یا 3 کتاب در هفته می‌خوانم. در نتیجه من تاکنون بیش از 3000 کتاب در بخش‌هایی که به آن‌ها علاقه دارم مثل مسایل وجدان و روح، سلامت، موفقیت، درمان و... خوانده‌ام. بنابراین اطلاعات وسیعی از چیز‌هایی که می‌توانم در کارم و در زندگی‌ام استفاده کنم، کسب کرده‌ام که می‌توانند توانایی انجام بهتر کارها را در من بیشتر کنند. سال‌ها پیش رئیسی داشتم که به من می‌گفت برای هر سمیناری که شرکت کنم به من پول می‌دهد. برای همین من 38 آخر هفته در ورک‌شاپ‌ها شرکت کردم. در آن زمان جوان و مجرد بودم و انگیزه داشتم. می‌خواستم تا جای ممکن در مورد هر چیزی که می‌توانم یاد بگیریم. هنوز که هنوزه من هر لحظه در اینترنت مشغول مطالعه هستم و به سی‌دی‌ها گوش می‌دهم و مجله می‌خوانم.
 
فکر می‌کنید در کنار خاطرات مدرسه، چه چیز دیگری مردم را از این کار باز می‌دارد؟
مردم دیگر با علایق خود در تماس نیستند. اگر شما به چیزی که انجام می‌دهید علاقه داشته باشید، مرتب دنبال چیزهایی هستید تا کاری را که انجام می‌دهید بهتر کنید. این کاری است که ورزشکارانی نظیر تایگروودز انجام دادند. او حتی در زمانی که تورنمنت‌های مختلف را فتح می‌کرد، مربی‌اش را تغییر داد و گفت: قهرمانی در یک تورنمنت زیباست ولی اگر من مربی‌ام را عوض نکنم، پیشرفتی در بازی‌ام حاصل نمی‌شود.
 
آیا شما به طور مرتب درحال تفکر هستید؟ و اگراین کار را می‌کنید آیا شیوه خاصی دارید؟
 
بله. یکی از شیوه‌هایم، متدی بود که بیل هریس آن را مورد استفاده قرار می‌داد. من بیل هریس را در سمینار دیدم. او یک نسخه از سی‌دی هولوسینک را برایم فرستاد و من شروع به گوش‌کردن آن کردم. محتویات آن سی‌دی به طور کامل شما را به نوعی حالت تفکرعمیق و سریع می‌برد. من فکر می‌کنم به همان اندازه که شما در طول سال‌ها تفکر می‌کنید، تمرینات شما عمیق‌تر می‌شوند و به سطح تازه‌ای از آرامش و آگاهی می‌رسید. من حدود 25 سال است این کار را انجام می‌دهم. روزهایی هستند که از خواب بیدار می‌شوم و باید بدوم و به هواپیما برسم. در هواپیما به خواب می‌روم و بعد می‌بینم که در حال سخنرانی در جایی دیگر و در حال دویدن برای رسیدن به یک هواپیمای دیگر هستم. اما تقریبا از هفت روز هفته، پنج روز در حال تفکرهستم و در عین حال «مدیتیشن ویپاسانا» را هم انجام می‌دهم. ضمن این‌که من مدل‌های دیگری از مدیتیشن را هم انجام می‌دهم. زندگی خیلی سریع پیش می‌رود و ما در صورت آگاهی از روح خود درهر لحظه و در هر اقدامی، سود می‌بریم.
 
شما فکر می‌کنید فرهنگ ما از این‌که مردم خیلی تلویزیون تماشا می‌کنند، رنج می‌برد؟ 
 
من عموما این‌ را که مردم باید کمتر تلویزیون تماشا کنند آموزش می‌دهم. به این‌که آن‌ها چه کاردیگری انجام می‌دهند کاری ندارم. مردم آمریکا به طور متوسط بین سه تا شش ساعت در روز تلویزیون تماشا می‌کنند. اگر شما روزی 6 ساعت تلویزیون تماشا کنید، این میزان معادل 15 سال از عمر شماست! منظورمن این نیست که خودم تلویزیون نگاه نمی‌کنم. من خیلی مواقع شوهای تلویزیونی را برای این‌که در کنار خانواده‌ام باشم و استراحت کنم تماشا می‌کنم. اما عموما تلویزیون نگاه کردن من یک ساعت در روز بیشتر نیست و خیلی از روزها اصلا تلویزیون تماشا نمی‌کنم. من دوست دارم برنامه‌های مربوط به زندگی افراد را نگاه کنم. برای آن که آن‌چه شما از این برنامه‌ها می‌آموزید، اصولی است که این افراد در زندگی خود استفاده کرده‌اند. برای همین وقتی تلویزیون چنین برنامه‌ای پخش می‌کند، من خوشم می‌آید و فکر می‌کنم چنین چیزی به ما حس مشترکی می‌دهد و در این شرایط شما احساس می‌کنید به جهان متصل شده‌اید. مثل وقتی که پاپ فوت کرد یا زمانی که یازده سپتامبر رخ داد یا حادثه میدان تیان‌آن‌من به وقوع پیوست. پیتر راسل به مغز جهانی اشاره می‌کند که توسط واقعیت دیجیتالی و الکترونیکی خلق شده است. این مثل سیستم عصبی زمین است و آن ماشین فکس، اینترنت، تلویزیون، تلفن و رادیو است. برای همین فکر می‌کنم تلویزیون نقش مهمی ایفا می‌کند. فکر می‌کنم شبکه‌ای مثل سی‌.ان‌.ان ارزش تماشا داشته باشد. موضوع ناراحت‌کننده زمانی است که شما به آن اعتیاد پیدا می‌کنید. شما بعد از کار به خانه می‌آیید و تلویزیون را روشن می‌کنید و می‌بینید که نیمه شب شده است. به همه آن‌هایی که می‌خواهند بیشتر یاد بگیرند می‌گویم که اگرشما تلویزیون را خاموش کنید، راحت‌تر کتاب می‌خوانید. من سال‌ها در زمینه ساختن شخصیت مطالعه کرده‌ام و دو چیز مهم هستند که شخصیت را می‌سازند. یکی ازآن‌ها کیفیت رابطه است که شما خودتان را دوست‌داشتنی احساس می‌کنید و از طرفی در زندگی افراد تفاوت ایجاد می‌کنید. موضوع دیگر کسب موفقیت است. هیچ‌کدام از این‌ها در زمانی که تلویزیون تماشا می‌کنید، اتفاق نمی‌افتند. وقتی شما از طریق مکالمه و عشق‌ورزی و مدیتیشن و بازی با بچه‌ها به یکدیگر متصل هستید، در این صورت شخصیت شما تکامل و رشد پیدا می‌کند. برای این‌که به شما توجه می‌شود و شما به دیگران توجه می‌کنید. مردم وقتی هیچ کس به آن‌ها توجهی ندارند، دلسرد می‌شوند. به همین دلیل کودکان اغلب اوقات به مشکل برمی‌خورند. برای این‌که والدین آن‌ها توجهی به آن‌ها ندارند. هم‌چنین وقتی شما به هدف‌تان می‌رسید، سطح اعتماد شما افزایش می‌یابد وحس قدرت و توانایی شما برای پیشرفت بالاتر می‌رود. 
 
می توانید در مورد آن چه تدریس می‌کنید، توضیح کاملی دهید؟
 
خیلی از مردم کتاب‌هایی در مورد چیزهایی می‌خوانند و هیچ گاه به آن‌ها عمل نمی‌کنند. دلیل این اتفاق بیشتر به چیزی که درون آن‌ها وجود دارد، ربط دارد. اغلب اوقات، ما با باورهای منفی و محدودکننده خود و شک و تردیدهای شخصی یا حس گناه و بی‌ارزش‌بودن احاطه شده‌ایم. به منظور از بین بردن این باورها و کسب اطلاعات جدید، درست مثل کتاب 64 اصل موفقیت مطرح شده در کتاب من، شما ابتدا باید به شخص کمک کنید تا گذشته و باورهای محدودکننده و زخم‌های قبلی را فراموش و از آن‌ها عبور کند. ما از تکنولوژی‌های مختلفی در 3روز اول سمینارهای‌مان برای تسهیل این کار استفاده می‌کنیم. مرحله‌ای را که «فرایند حقیقت کامل حقیقت» نام دارد داریم که در آن شما برمی‌گردید و یکی از والدین یا معلمانی را که تاثیری منفی در زندگی شما داشته‌اند انتخاب می‌کنید. ما همان جا می‌توانیم برخی ازاحساسات را که می‌توانند خشم، ناراحتی، گناه یا ترس باشند، آزاد کنیم. ما ازهمه آن‌ها عبور می‌کنیم هرگاه که یک تجربه منفی پیش آید، همه آن احساسات وارد بازی می‌شوند. برای همین نام آن را حقیقت کامل گذاشته‌ایم. ما هم‌چنین از جنبه مثبت به گذشته نگاه می‌کنیم. به این‌که چه چیزهایی در مورد گذشته را می‌توان تحسین کرد و چه درس‌هایی می‌توان ازآن گرفت. این‌که چطور می‌توان باورهای محدودکننده را تشخیص داد. مثلا چندی پیش پسری در سمینارم داشتم که باور داشت هرگز نمی‌تواند بیشتر از پدرش درآمد داشته باشد. او این مشکل خود را در فرایندی که ما «محدودکردن باورها» می‌دانیم تشخیص داد و توانست این شرایط را تغییر دهد. همه ما باورهای محدودکننده داریم که مربوط به پول، روابط ما، یا قدرت، مذهب یا هرچیز دیگری هستند و می‌توانیم آن‌ها را تشخیص بدهیم و آزاد کنیم. بنابراین در سه روز اول هر ورک‌شاپ، ما این قبیل کارها را انجام می‌دهیم. سپس در چهارروز بعدی سمینار، عادت‌های جدید، رفتارها و باورهای سازنده می‌سازیم که به شما اجازه می‌دهند تا زندگی را که می‌خواهید برای خود بسازید. بدین ترتیب ما اطلاعات را از کتاب اصول موفقیت می‌گیریم و آن‌ها را به صورت تجربی به کار می‌بریم و انجام می‌دهیم. این درست مثل یادگیری راندن دوچرخه است. شما می‌توانید تا ابد در مورد دوچرخه کتاب بخوانید ولی تا زمانی‌که سوار آن نشوید و آن را نرانید، هیچ‌گاه نمی‌توانید تعادل خود را روی دوچرخه حفظ کنید.
 
پارادوکس در زندگی و آموزش‌های کنفیلد
زمانی که اوران کنفیلد پسر جک کنفیلد کتاب خاطرات خود را تحت عنوان «کودکی من در سقوط آزاد» نوشت، والدین او به هیچ عنوان از این کتاب استقبال نکردند و روایت دیگری از داستان‌هایی که او در کتابش تعریف کرده بود، ارائه داشتند. مادر او کتاب اوران کنفیلد را خیالی دانست ولی اوران کنفیلد تاکید کرد که نوشتن این کتاب آسان‌تر از هرگونه سرزنش و تحقیر و حس قربانی‌شدنی است که او در زندگی تجربه کرده بود و مدعی شد که او دوران کودکی سختی را پشت سر گذاشته و مدتی طولانی به مواد مخدر اعتیاد داشته است. اوران کنفیلد بعد ازانتشار کتابش در مورد پدرش جک کنفیلد که خود را در زمره مربیان و سخنرانان درجه یک انگیزه‌بخش ایالات متحده می‌داند، گفته بود: «تضاد و پارادوکس بزرگی بین حرف‌هایی که او به آدم‌های دیگر در مورد زندگی آن‌ها می زند با آن‌چه در مورد خانواده‌اش اعمال کرده است، وجود دارد. اوران کنفیلد زمانی که پدرش مادر باردار او را رها کرد تنها یک سال سن داشت و او سال‌ها بعد پدرش را ملاقات کرد. او پدرش را با القابی نظیر دروغگو، خیانت‌کار وفردی بی‌قید و بند توصیف کرده و حتی نسبت به وی فحاشی هم کرده بود. اوران کنفیلد تنها چندصفحه از اولین بخش از سری «سوپ مرغ برای روح» را که به او هدیه داده شده بود خوانده و نظری کاملا منفی در مورد این کتاب ارائه داده بود. او حتی گفته بود که قصد داشته عنوان کتابش را «کمی نان برای سوپ مرغ به من بده» انتخاب کند تا کنایه‌ای به اثر مشهور پدرش باشد. او در سن 16 سالگی برای شرکت در یکی از سمینارهای پدرش دعوت شده بود و در جریان آن با فریاد «جک، من ازتو متنفرم، من از تو متنفرم»، سر پدرش فریاد زده و پدرش را به یک قاچاقچی موادمخدر که درمان مقعطی برای دردهای جاودانه ارائه می داد، متهم کرده بود. اگر چه در نهایت اوران کنفیلد، به سمت پدرش بازگشت و از او کمک خواست و در دوره‌های طولانی‌مدت و پرهزینه ترک اعتیاد، شرکت کرد. جک کنفیلد در مورد کتابی که پسرش نوشته بود گفته که ازلحن طنزآلود و انتقادآمیزنسبت به وی و کارهایش ناراحت شده ولی تحت تاثیر نقطه‌نظر فرزندش قرار گرفته است. به خصوص که او همیشه در مورد عشق و روابط صحیح انسانی و دنبال رویاها رفتن حرف می‌زده و این‌ها چیزهایی بودند که در مقطعی از زمان در زندگی او وجود نداشتند. به همین خاطر به منظور کنار آمدن با احساساتی که این کتاب برانگیخته بود جک کنفیلد و کل خانواده‌اش برای مدتی یک‌سری درمان‌های روان‌شناختی خانوادگی را شروع کردند تا به گفته خود جک کنفیلد، بتوانند در یک جای امن حرف‌های هر طرف را گوش کنند.




21 خرداد 1397, 11:56 / رزومه بهترین سخنرانان ایرانی و خارجی

همایش ها و سمینار ها

چگونه مهره مار داشته باشیم

30 مرداد 1397 ,admin
چگونه مهره مار داشته باشیم ؟ کیفیت زندگی ما

سمینار دکتر فرهنگ

11 مرداد 1397 ,admin
سمینار نگاه نو به زندگی و تغییردر نوع نگاه

تست بزرگ فن بیان و اجرای

28 تیر 1397 ,admin
زیــــرا..... اهمیت خوب حرف زدن را به

همایش بزرگ

10 تیر 1397 ,admin
همایش بزرگ اداب معاشرت و تربیت کودکان سنین

سمینار عشق واگیر دار

21 خرداد 1397 ,admin
  سمینار عشق واگیر دار   آنچه
دانلود فایل صوتی دکتر اسلامی

عادت ها ( لینک دانلود)

03 اسفند 1396 ,admin
         

25راه که ثروت

03 اسفند 1396 ,admin
   
دانلود فایل تصویری دکتر اسلامی

25راه که ثروت

10 اسفند 1396 ,admin

عادت ها (تصویری)

10 اسفند 1396 ,admin
up